مرضيه محمدزاده
1688
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
يا حسين از تو آبرو داريم * تا ابد با تو گفتگو داريم عشقت آتشفشان سينهى ماست * او مدال نشان سينهى ماست ما كه دلواپسيم در ميقات * مثل خار و خسيم در ميقات راه خود را ز كعبه كج كرديم * با تو از تو دوباره حج كرديم وقت احرام شد كفن پوشيم * رختى از جنس خون بر تن پوشيم حج اكبر طواف كرببلاست * كعبه در اعتكاف كرببلاست عدهاى از تو راه كج كردند * كربلا را فداى حج كردند عدهاى گرم كار خود بودند * غافل از تنگهى احد بودند عدهاى نيز تكّهتكّه شدند * بندهى نام و نان و سكّه شدند غرق در آخور علوفه شدند * عدهاى نيز اهل كوفه شدند كوفه لبريز ناجوانمردى است * خنجر تيز ناجوانمردى است جانِ زهرا به سوى كوفه مرو * با گل و غنچه و شكوفه مرو كوفه ره بر تو بست يا مولا * بيعتت را شكست يا مولا كربلا يعنى اشك يعنى آه * ذبح هفتاد و دو خليل اللّه قتلگه ، مروه است ، خيمه صفاست * عيد قربان غروب عاشوراست كربلا كعبه اهورايىست * مشهدِ لالههاى زهرايىست خفته بر روى خاك پيكر تو * مىدرخشد به روى نى سر تو بر سر نيزه صوت قرآنت * التيامى است بر يتيمانت از سرِ نيزه عشق مىجوشد * كربلا تا دمشق مىجوشد از سرِ نيزه نور مىبارد * افتخار و غرور مىبارد كربلا يعنى امتحان دادن * بر لب آب ، تشنه جان دادن رنگ الماس دارد آب فرات * بوى عباس دارد آب فرات غنچههاى شكفته پژمردند * تشنه بودند و سر فرو بردند بس كه فرياد العطش كردند * رهسپار شهادتش كردند مىرود مشك آب بر پشتش * مرگ بازيچهاى است بر مشتش آب در حسرت زبانش بود * در كف بوسه بر لبانش بود شاخهى ياس بر زمين افتاد * مشك عباس بر زمين افتاد يا ابو الفضل چشم مستت كو * در قنوتى ولى دو دستت كو رفتى و قصهى وفايت ماند * بر تن آب ردِّ پايت ماند رفتى و كوفه در ندامت ماند * آب شرمنده تا قيامت ماند